بد نامی!
21 دسامبر 2022
داستان کوتاه,طنز نوشته
ميگويند روزي فردي در وسط ميدان بزرگ شهر فرياد ميزد” آي مردم کمکم کنيد که دارم ميميرم از عاشقي!!!”
مردم به دور او حلقه زدند و يک پيري از آن ميان پرسيد:” اينکه داد و بيداد ندارد بگو که عاشق کيستي؟ تا ما برايت در طرفه العینی آستين بالا بزنيم”
جوانک با خوشحالي گفت”فرقي نميکند!!! هر کس که شما صلاح بدانيد و انتخاب کنيد!!!”
آن پير با ناراحتي گفت:”مرد حسابي اگر زن ميخواهي خوب بگو زن ميخواهم .پس چرا داري نام عشق و عاشقي را خراب ميکني؟”
البته راویان اخبار از وقوع این حادثه برای جنس مخالف که شوهر همی خواسته نیز حکایتی اینچنینی را ذکر کرده اند!!!