کافه نادری
میخوام اختصاصی دعوتتون کنم به یک کافه خاص! البته نه از اونکافه ها که سر هر کوچه یا بن بستی با یک وجب متراژ درست شده. نه اونکافه هایی ؛ با فضایی تاریک، موسیقی کلاسیک خارجی که هواشون رو دود سیگار برداشته .نه از اونکافه هایی که مشتریهاشون با ادا اطفارهای خاص با یک فنجون قهوه یا سیگاری بین دو انگشت ؛ دستشون رو روی میز ستون کرده و برای نفر روبرویشون دلبری میکنند!
.
نه! لطفا از این فضا بیایید بیرون! این کافه خاص بعد از گذشت ۹۵ سال هنوز ساده و بی پیرایه است! اما پر از حس و حال و پر انرژیست! بی اغراق هر موقع که مهمان این کنج دنج بودم خودم رو روی ابرها تصور کردم. انگار در خواب سیر میکنم.
.
در گوشه گوشه ی آن میتوان صادق هدایت رو تصور کرد که داره از کتاب جدیدش«سگ ولگرد» برای بزرگ علوی تعریف میکنه و در مقابل بزرگ علوی از کتاب «چشمهایش» پرده برداری میکنه!. چشمها رو باز و بسته میکنی شاملو رو میبینی با سیگاری که از عمق جان پک میزنه و برای سیاوش کسرایی شعر «دهانت را میبویند ….» را میخواند! و همزمان برای هوشنگ ابتهاج که در گوشه ای دیگر نشسته دست تکان میدهد. یا نیما یوشیج که شعر «خانه ام ابریست » را برای فروغ میخواند و او هم در مشاعره با شعر تازه سروده اش« رفتم مرا ببخش» پاسخ این سخاوت هنری را میدهد. بعد از ظهر هم قرار است با خنکشدن هوا ویگن بر روی سن مخصوص ترانه بخواند . احتمالا ترانه “مهتاب “ هم بین لیست ترانه هایش هست
.
حداقل پنجاه سال اول این کافه بوی مطبوع تاریخ فاخر ادبیات معاصر را میدهد. بوی نادر نادر پور، نصرت رحمانی، سیمین دانشور….
.
کیک و قهوه فرانسوی که سفارش دادی در کمال سادگی آماده میشود . همانطور که مزه مزه کنان قهوه را با کیک لب میزنی به دیوار روبرو میتوانی زل بزنی به عکسهای هنرمندان بزرگ و شهیر و با مکثروی هر عکس و با یاد آوری هنرشان به خود ببالی. در محیطی تنفس میکنی که در آن ایرج پزشکزاد، محمد رضا شجریان، فرهاد، فروغی، واروژان، شهریار…تصویرشان مزین شده. جایی که بخشی از حافظه فرهنگی و تاریخی کشورمان است