چرخ و فلک!!!
10 مارس 2022
داستان کوتاه,دل نوشته,یادداشت
وقتی انتظار به سر میرسید و آقای چرخ و فلکی به محله ما میامد انگار چرخ فلک روزگار به کام ما چرخیده! اما این کافی نبود چون اگر پول تو جیبیمون رو خرج نکرده بودیم و پول داشتیم که هیچ؛ و گر نه مرحله بعدش التماس به مادر بود که پول و اجازه بده که در ازای حرف گوش کنی و شیطنت نکردن سوار چرخ و فلک بشیم!
.
البته این مجوز بعضی وقتها به دلایل مختلف صادر نمیشد، «نمره کم اوردی ، حرفم رو فلان جا گوش ندادی، با خواهرت دعوا کردی، رو پیرهنت غذا ریختی،با کفش مهمونی فوتبال بازی کردی و پاره اش کردی، با شلوار مدرسه خوابیدی،جورابت رو گم کردی،زنگ خونه مردم رو زدی و فرار کردی، رفتیم مهمونی بی اجازه دست به میوه ها زدی حالا فکر میکنن ما نداریم ، به خدیجه خانم سلام ندادی، نون نخریدی….»
.
اما خوشا از روزی که یا پول با مجوز بهمون میدادند یا پول داشتیم …..
.
در کسری از ثانیه صف بچه های قد و نیم قد! شکل میگرفت
.
البته من از بس دست و پا چلفتی بودم همیشه آخرین نفر میشدم!!! و اگر کسی بعد از من میرسید خوشحال از اینکه بالخره از یکی جلوترم که اون هم از شانس بعد من ، اون لالوا وسط صف خودش رو جا میکرد!!!
.
آقای چرخ و فلکی قانون مشخصی برای تعداد دورهاش نداشت!!! بعضی روزها بیست دور؛ گاهی روزا سی دور .اصلا یکی رو ده دور میچرخوند و بعد هم ده دور برعکس و یکی هم مثل من بخت برگشته هنوز هفت دور نچرخیده پیاده میکرد! VAR هم وجود نداشت که اعتراض کنیم بلکم رسیدگی بشه!همه اینها بستگی به میل و حال روز اون روز آقای چرخ و فلکی داشت
.
تمام این ذوق کردنها برای ما اوج هیجان بود . هیجان این بود که با چرخش چرخ و فلک ؛ کیفور بالا بریم و با پایین آمدنش هُری دلمون بریزه.بالا رفتنها و پایین آمدنها… و بر عکس چرخیدن چرخ و فلک بدون اینکه بتونی پشت سرت رو ببینی!!! حس پرواز داشتیم در حالیکه داشتیم درجا میزدیم . درست عین زندگی!
.
آخرش بستگی به شانست داشت که آقای چرخ و فلکی در دور چندم از بالا و پایینها وقتی رسیدی پایین! یک مرتبه واگن موشکی شکل را نگه داره !!! زنجیرش رو قلاب کنه و … یعنی پیاده شو از این چرخ و فلک! اگر هم پیاده نمیشدی خودش بغلت میکرد و پیاده ات میکرد!!!
.
تکمله: زندگیمون شبیه همون سواری چرخ و فلکه که به قول پسر بچه تو فیلم ! «اصلا نفهمیدیم چی شد!!!»
.
تکمله بر تکمله: چه اسم با مسمایی داشت این چرخ و فلک!!!
.
.
البته این مجوز بعضی وقتها به دلایل مختلف صادر نمیشد، «نمره کم اوردی ، حرفم رو فلان جا گوش ندادی، با خواهرت دعوا کردی، رو پیرهنت غذا ریختی،با کفش مهمونی فوتبال بازی کردی و پاره اش کردی، با شلوار مدرسه خوابیدی،جورابت رو گم کردی،زنگ خونه مردم رو زدی و فرار کردی، رفتیم مهمونی بی اجازه دست به میوه ها زدی حالا فکر میکنن ما نداریم ، به خدیجه خانم سلام ندادی، نون نخریدی….»
.
اما خوشا از روزی که یا پول با مجوز بهمون میدادند یا پول داشتیم …..
.
در کسری از ثانیه صف بچه های قد و نیم قد! شکل میگرفت
.
البته من از بس دست و پا چلفتی بودم همیشه آخرین نفر میشدم!!! و اگر کسی بعد از من میرسید خوشحال از اینکه بالخره از یکی جلوترم که اون هم از شانس بعد من ، اون لالوا وسط صف خودش رو جا میکرد!!!
.
آقای چرخ و فلکی قانون مشخصی برای تعداد دورهاش نداشت!!! بعضی روزها بیست دور؛ گاهی روزا سی دور .اصلا یکی رو ده دور میچرخوند و بعد هم ده دور برعکس و یکی هم مثل من بخت برگشته هنوز هفت دور نچرخیده پیاده میکرد! VAR هم وجود نداشت که اعتراض کنیم بلکم رسیدگی بشه!همه اینها بستگی به میل و حال روز اون روز آقای چرخ و فلکی داشت
.
تمام این ذوق کردنها برای ما اوج هیجان بود . هیجان این بود که با چرخش چرخ و فلک ؛ کیفور بالا بریم و با پایین آمدنش هُری دلمون بریزه.بالا رفتنها و پایین آمدنها… و بر عکس چرخیدن چرخ و فلک بدون اینکه بتونی پشت سرت رو ببینی!!! حس پرواز داشتیم در حالیکه داشتیم درجا میزدیم . درست عین زندگی!
.
آخرش بستگی به شانست داشت که آقای چرخ و فلکی در دور چندم از بالا و پایینها وقتی رسیدی پایین! یک مرتبه واگن موشکی شکل را نگه داره !!! زنجیرش رو قلاب کنه و … یعنی پیاده شو از این چرخ و فلک! اگر هم پیاده نمیشدی خودش بغلت میکرد و پیاده ات میکرد!!!
.
تکمله: زندگیمون شبیه همون سواری چرخ و فلکه که به قول پسر بچه تو فیلم ! «اصلا نفهمیدیم چی شد!!!»
.
تکمله بر تکمله: چه اسم با مسمایی داشت این چرخ و فلک!!!
.