پلنگ!!!
این بار مثل دفعه قبل نبود. چون وقتی گفتند تلفن داری و من گوشی رو برداشتم و پرسیدم “شما؟ ” و از اونور خط صدای یک آقا آمد که میگفت:” سلام عزیز دل منم اسدی! ” با تعجب گفتم : “کدام اسدی؟ ” که همون صدای خندون گفت: “دکی باید هم من رویادت نیاد؟ منم اسدی دوست دوران سربازی . من بودم تو با حمیدی. تو توی پادگان با اون قد بلند و رعنا و رشدیت به خوش تیپی مشهور بودی.تازه اون موقع کچل بودی اگه مو داشتی چی؟” در کسری از ثانیه همه دوستای سربازی رو مرور کردم اما اسدی و حمیدی رو یادم نمیامد اما از نشونی هایی که درباره شکل و قیافه ام داده بود معلوم بود که خوب من رو میشناسه و اگه کمی نشونی بده یادم میاد!!! به خاطر همین کم نیاوردم و گفتم:”اسدی عزیز دوست همه دورانها من تو آسمونها دنبالت میگشتم پشت خط پیدات کردم وای که نمیدونی چقدر دلم برات تنگ شده.!!!” اسدی با خوشحالی زیادی گفت: “خوشحالم که تو با این همه بزرگی من رو هنوز به یاد داری.منکه یک لحظه خاطراتت از یادم نمیره..یادش به خیر یک روز فرمانده داشت زور میگفت و تو با سیلی محکم زدی درگوشش.” با غرور وتفاخر گفتم”: آره یادش بخیر یادش بخیر اون روز چه روزی بود. من هیچ وقت زیر حرف زور نرفتم.تازه یک لگدم زدم وسط دوپاش”
البته از شما پنهون نباشه که هر چی زور زدم یادم نیامد که من وسط پا یا درگوش کسی زده باشم غیر از یک سرباز زپرتی که همیشه دستش تو شلوارش بود . اسدی دوباره گفت”:چه روزایی بود عراقی های نا مرد سر تو جایزه گذاشته بودند. تو گردان ما تک تیرانداز رو دست تو نیامده بود.”
البته اسدی اغراق میکرد اینطورها هم نبود همه میدونستن من سرباز آشپزخون بودم اما به خاطر وطنم حاضر بودم و هستم جونم رو هم بدم و عراقی هابه خاطر همین از من میترسیدن!!!
اسدی گفت”: دکتر وقتی شماره ات روپیدا کردم و به بچه ها گفتم میخوام ممد پلنگ رو شب جمعه دعوتم کنم فرحزاد همه خوشحال شدند و استقبال کردند”
منم با خوشحالی گفتم”: ممد پلنگ؟خوب حالا این ممد پلنگ کی هست؟” اسدی غش غش زد زیر خنده و گفت”دکی هنوز مثل اون موقعها شاد بذله گو بامزه ای تو باید طنز نویس میشدی!!!یادش بخیر وقتی اسمت میامد و میگفتن ممد پلنگ همه عراقی ها ج… میکردند اما تو همچنان متواضعی و با شوخی همه چی رو حاشا میکنی!!!. خوب منم مزاحمت نمیشم فقط شب جمعه بعد فرحزاد باغچه ..(بوق) منتظرتیم!!!
خدا پدر اسدی رو بیامرزه که خاطرتم رو زنده کرده بود و یاد سربازی رو برام تازه کرده بود. منم دعوتش رو پذیرفتم و قرار شد منم برم سر قرار تا با بچه ها خاطراتمون رو مرور کنیم!!!
اما دوستان از شما چه پنهون بعد از تعریفهای اسدی من تازه یادم افتاد که اصلا اسم من ممد نیست. دوما کسی تا به حال بهم پلنگ نگفته سوما اصلا سربازی من تو دوره جنگ نبوده چهارما…
تکمله : خدا نکنه آدم جو گیر بشه !