Alireza Jokar

این سایت در حال تکمیل شدن است ...

Alireza Jokar

این سایت در حال تکمیل شدن است ...

نوشته های بلاگ

شور چشم!!!

20 جولای 2022 طنز نوشته

موتورشون زياد  ترو تميز نبود اما با همون موتور قراضه و درب و داغون کلي قيقاژ ميدادند و برا خودشون حال ميکردند. پسره گاز ميداد و دختره از عقب خودش رو چسبونده بود به پسره، جوري که چشم جفتشون قلمبه بيرون زده بود!يک چيز مشترک بينشون خنده و شادي بود و دومين عامل مشترکشون قيافه کج و کوله جفتشون بود که چيزي از موتورشون کم نداشت!

پشت چراغ قرمز بهشون رسيدم. شيشه ماشين رو پائين دادم و مثل آرتيست فيلمهاي خارجي سرم رو تکون تکون دادم و يک خسته نباشيد بهشون گفتم و جهت دادن روحيه مثبت ازشون پرسيدم اسم موتورشون چيه؟پسره گفت:”موتورم رو تقويت کردم والان هم حاضرم با الگانس کورس بگذارم!”دختره گفت:”وقتي سوار اين موتور ميشم انگار سوار جمبو جت شدم و دارم تو آسمونها سير ميکنم!”

ازشون پرسيدم:” نامزديد؟ دوستيد؟ زن وشوهريد ؟…”مشترکن جواب دادند که عاشق هستند و به آخرش فکر نميکنند!!!سرم رو مثل هنرپيشه هاي فيلمهاي خارجي تکون تکون دادم تا بگم درکشون ميکنم!بعد گفتم:”معلومه همديگه رو خيلي دوست داريد”اونها هم دوتائي  به هم ديگه نگاه کردند و هر کدامشون گفت من بيشتر!!!

بهشون گفتم:”خيلي بهم مياند. انگار خدا براي همديگه خلقشون کرده .موتور سواريشون حرف نداره. موتورشون خيلي خوشگله… هنوز حرفم تمام نشده بود که چراغ سبز شد و پسر جوون با يک بوق خرکي خداحافظي کرد و تک چرخ زنان از جلوي چشمم محو شدند

شيشه رو بالا دادم و به مسير پر ترافيک ادامه دادم. توي راه با خودم فکر ميکردم که اينهمه دختر و پسر که توي هم ميلولند  و براي هم لاو ميترکونند پس چطور ميشه که بعد از ازدواج زرت، براي گرفتن نوبت، ميدوند توي صف طلاق دادگاه خانواده !!!؟

با افکارم مشغول بودم که ديدم ترافيک سنگين تر شد. جمعيت وسط خيابون جمع شده بودند. معلوم بود تصادف شده. روم رو برگردوندم که اگر کسي زخمي شده نبينمش. اما طاقت نياوردم. زير چشمي به محل تصادف نگاه کردم. بعله درست حدس زديد موتور، موتور  اون زوج جوون بود که اين بار درب و داغونتر يک گوشه افتاده بود.وقتي خوب دقت کردم دختر و پسر جوون رو هم ديدم که خوني و مالي يک گوشه اي افتادند. دوباره شيشه رو پائين دادم و همونطور که مثل قهرمانهاي فيلمهاي خارجي سرم رو تکون تکون ميدادم پرسيدم:اتفاقي افتاده؟!!!ميتونم کمکتون کنم؟؟؟…”چشمتون روز بد نبينه چون تا پسره من رو ديد شروع کرد به بد و بيراه گفتن که:”اي به ..(بوق)با اون چشم شورت… من به…(بوق) با اون سق سياهت.. آخه اينم چشمه که تو داري؟…

هنوز بد و بيراه پسره تموم نشده بود که ديدم يک لنگه کفش زنونه خورد به ستون ماشينم

خدا رو شکر نشونه گيري دختره خوب نبود!!!

یک دیدگاه بنویسید