جاده یک طرفه!!!
به محض اینکه می نشست تو ماشینم به یک چیز گیر
می داد! یکبار میگفت:« وای چه ترانه قشنگی میشه سی دی یا فلشش رو بدی به من؟ »
.
سری بعد میگفت «یک نخ سیگار تعارف نمیکنی؟ »دفعه بعد میگفت «چه اسپری خوش بویی مال من باشه؟ »یا اینکه «چه روانویس باحالی یادگاری برش دارم؟»
.
اگه چیزی هم گیرش نمیامد میگفت :«تو بانک آشنا داری برام یک وام جور کنی؟میتونی بلیط مجانی فلان جا رو برام بگیری؟ فلان کس رو میشناسی سفارش من رو بهش بکنی….»
.
یک روز زنگ زدم بهش گفتم: «امشب مهمون دارم.زنگ میزنی به دوستت که رستوران داره و یک میز برام رزرو کنی». با بی حوصلگی گفت: «من یه مدته باهاش قهرم نمیتونم بهش زنگ بزنم»
.
گفتم: «خوب اشکال نداره میشه تلفنش رو بهم بدی خودم زنگ میزنم» با کلافگی گفت: «شمارش روی اون یکی گوشیمه اونم شارژ نداره خاموشه!!!»
گفتم: «خوب حداقل آدرسش رو بده ». با ناراحتی گفت: «لواسانه اما آدرس دقیقش روخوب بلد نیستم!!!»
.
با نا امیدی گفتم: «خوب حداقل بگو ساعت چنده که این زنگی که بهت زدم دست خالی بر نگردم!!!»
.
تکمله: البته اون میگفت این رو بده اون رو بده اما این رو هم بگم این دلیل نمیشد من هم چیزی بهش داده باشم!!!