Alireza Jokar

این سایت در حال تکمیل شدن است ...

Alireza Jokar

این سایت در حال تکمیل شدن است ...

نوشته های بلاگ

جاده یک طرفه!!!

به محض اینکه می نشست تو ماشینم به یک چیز گیر
می داد! یکبار میگفت:« وای چه ترانه قشنگی میشه سی دی یا فلشش رو بدی به من؟ »
.
سری بعد میگفت «یک نخ سیگار تعارف نمیکنی؟ »دفعه بعد میگفت «چه اسپری خوش بویی مال من باشه؟ »یا اینکه «چه روانویس باحالی یادگاری برش دارم؟»
.
اگه چیزی هم گیرش نمیامد میگفت :«تو بانک آشنا داری برام یک وام جور کنی؟میتونی بلیط مجانی فلان جا رو برام بگیری؟ فلان کس رو میشناسی سفارش من رو بهش بکنی….»
.
یک روز زنگ زدم بهش گفتم: «امشب مهمون دارم.زنگ میزنی به دوستت که رستوران داره و یک میز برام رزرو کنی». با بی حوصلگی گفت: «من یه مدته باهاش قهرم نمیتونم بهش زنگ بزنم»
.
گفتم: «خوب اشکال نداره میشه تلفنش رو بهم بدی خودم زنگ میزنم» با کلافگی گفت: «شمارش روی اون یکی گوشیمه اونم شارژ نداره خاموشه!!!»
گفتم: «خوب حداقل آدرسش رو بده ». با ناراحتی گفت: «لواسانه اما آدرس دقیقش روخوب بلد نیستم!!!»
.
با نا امیدی گفتم: «خوب حداقل بگو ساعت چنده که این زنگی که بهت زدم دست خالی بر نگردم!!!»
.
تکمله: البته اون میگفت این رو بده اون رو بده اما این رو هم بگم این دلیل نمیشد من هم چیزی بهش داده باشم!!!

برچسب:
یک دیدگاه بنویسید