تخته سنگ
اتصال تخته سنگ به کوه ، به مویی رسیده بود که با ارتعاشات یک بوق ناگهان پاره شد
.
طبق فرمول شتاب و قانون جاذبه فیزیک تخته سنگ میدانست تا ۲۳ ثانیه دیگر بر روی یکی از ماشینهای عبوری جاده میافتاد بدون آنکه حق انتخاب داشته باشد!
.
تخته سنگ غلتان غلتان به سمت پایین و جاده در شتاب بود و راننده های عبوری بی خبر از همه جا با پس زمینه موسیقی، تخمه میشکستند و حرف میزدند و میخندید و کلاچ و ترمز و گاز را فشار میدادند!!!
.
یک پژو ۴۰۵ که ایلیا و عارف دانشجوهای سال چهارم دانشگاه شریف سرنشینانش بودند و یک سمند ال ایکس که سید محمد و برادرش هر کدام به ترتیب با ۲ و ۳،فرزند برای خرید ماشین الات کشاورزی همراه با ترس از کرونا راهی مرکز بودند.
.
تخته سنگ میدانست با فرودش در یک آن؛ یکی از این دو ماشین به گوله ای آهن پاره تبدیل میشود! مرگ و زندگی سرنشینان ناکامان راکب پژو یا چشم در انتظار انی سوار بر سمند؟ کدامیک بی خبر از همه جا ثانیه های بعد چشم بر جهان میبندند؟؟؟
.
تخته سنگ همچنان شتاب میگیرد . شمارش معکوس آغاز میشود. ده ، نه ، هشت…. یک ترمز و یک نیش گاز و یک آن تعیین میکند اعلامیه فوت سرنشینان یکی از این دو اتومبیل را ، این دوئل زندگی بخش یا زندگی پر را؟؟!!
.
چند بار در زندگی با بهانه های مختلف از حوادث یا اتفاقات یا موفقیتها یا شکستهامون، با یک نیش ترمز یا نیش گاز قسر در رفتیم ؟؟؟
.
پی نوشت:مرگ پر از غافلگیریست(استیو تولتز)
.
#داستان #داستان_کوتاه #دستنوشته #مطلب #تقدیر #سرنوشت #تخته_سنگ #مرگ #امید_به_زندگی #استیو_تولتز #استیو_تولز #علیرضا_جوکار #ع_جیم